من اسبی رم کرده ام

که صدای نعل مصنوع مرا فریفته است

آه ای باد آزاد ببر مرا اندکی با خود

که در آن دوردستها غوغاست

مرا آسان نمودن چون شبی تاریک

که دور کشتند رنگ باورم اینک

مرا چون ابری خشک گرفتندم ز باورم

که چون بی باوران اندر این منزل شدم ساکن

خیالم باش

خیالم باش که بی باور شدم

خیالم باش که بی باور شدم

 a lovely friend from far far away city