شنیده ام که خیلی وقت قبل، حتی قبل از اینکه قلعه ی سنه دژ در حسن آباد ساخته شود، در این مکان قلعه ای بوده. قلعه ای پر از سرباز و آدم و یک حاکم. قلعه ای پر از عظمت و بزرگی.
نمی دانم چند صد سال از ساختن و حتی نابودی آن قلعه می گذرد. ولی می دانم حالا در قرن بیست و یکم در همان مکان چه می شود و چه رویدادهایی رخ می دهد.
می دانم حالا اسم آن مکان چیست. بازاچه فردوسی ست. مردم آن را به "بان باشگاه" می شناسند.
در دوران بچگی یکی دوبار همراه پدرم به آنجا رفتم. این طور که شواهد نشان می دهد هر چیزی که بخواهی در آن یافت می کنی؟ از شیر مرغ تا جون آدمیزاد.
شیر مرغ و جون آدمیزاد تنها یک مثل در این نوشته نیست واقعا در بازارچه فردوسی می توان شیر مرغ و جون آدمیزاد پیدا کنی.
از لباس گرفته تا مواد غذایی و ...
حالا اینها قابل تحمل است و کمی تا اندکی طبیعی. اما وجود بچه هایی کوچک در آنجا غیر قابل پذیرش است. کودکان کار در همه جای دنیا پیدا می شوند. گرچه این خلاف آن چیزی ست که باید باشد.
مسئله ی بزرگ این است که این کودکان در جعبه های سیگارشان و زیر پارچه ای که برای کفاشی روی زانو انداخته اند چیزهایی دیگر پنهان کرده اند. انواع مواد مخدر را در "بان باشگاه" می توان به راحتی تهیه کرد. نسل قبل دنبال تریاک و هروئین و... هستند و امروزی ترها دنبال مواد مخدر پیشرفته هستند مثل اِکس و شیشه و...
در کنار همه ی این نعمات می توان انواع مشروبات الکلی را یافت که ظاهرا خلاف قانون و موازین اسلامی است. اما برای جلوگیری از تهیه و پخش آن کاری صورت نمی گیرد. در واقع حتی فروش سیگار به وسیله ی کودکان ممنوع است. اما از آنجایی که در هیچ کجای دنیا هیچ چیزی سر جایش نیست، در این مکان نیز فروش سیگار از خنده آورترین شغل هاست.
کودکان به راحتی در آنجا مشغول خرید و فروش انواع مواد مخدر قدیم و جدید هستند.
بازارچه ی فردوسی یا همان "بان باشگاه" خودمان جایی پر از همه چیز است.
بد نیست بدانید چرا مردم بازارچه فردوسی را به نام"بان باشگاه" می شناسند. در آن بالا باشگاه ورزشی افسران قرار دارد!!!
تقریبا می توان گفت ورود خانمها به این مکان ممنوع است. چون اگر خانمی (جوان باشد چه بدتر) بخواهد حتی به ورودی این مکان نزدیک شود، همه ی چشمها به سمت این خانم متمرکز می شود.
قضیه به بازارچه ی فردوسی ختم نمی شود. کمی آن طرف تر در مرکز جهان که همان "ده ور مه یان" خودمان است، در جایی که می توان به راحتی پیش بینی کرد تا دو-سه سال دیگر منفجر می شود از زایش آدمیان و ماشین ها، در همین مرکز جهان که می گویند هر سنندجی که اصیل باشد در هر کجای دنیا که برود اولین ماشینی که می گیرد می گوید "دور مه یان" است، وقتی به یکی از خیابان هایش نگاه می کنی، چیزی جز...
خیابان انقلاب که البته بعد از انقلاب خیابان انقلاب شد، به خیابان سیروس میان مردم سنندج شهرت داشته و دارد. مرکز اصلی و رسمی همه ی معنادین شهر. آنجا هم دست کمی از بازارچه فردوسی ندارد. در آنجا به راحتی می توان کودکانی را پیدا کرد که به جای رفتن به مدرسه یا دارند شلوار کردی ارزان قیمت می فروشند یا ده-بیست متر سفره ی نان دست گرفته اند یا جوراب و لباس زیر زنانه حراج کرده اند و یا دارند...
آنجا شده مقر کهنه فروشان و معتادین و بیماران... جایی برای تهیه ی مواد مخدر. به راحتی می توان هر نوع موادی را در سیروس پیدا کرد. غیر از اینها انواع فرشهای کهنه و انواع کفش های پاره و درب و داغان انواع لباسهای زوار در رفته و انواع کمد شکسته انواع لباسهای سوراخ سوراخ و خلاصه هر چیز دور ریختنی را می توان در سیروس پیدا کرد. سیروس جایی برای هر آنچه سطل های زباله نیاز دارد.
نمی خواهم دارندگان مغازه های انجا را بدنام کنم. همه ی این موارد فقط در پیاده روی این خیابان صورت می گیرد. که نه تنها به اقتصاد مردم کمک نمی کند بلکه باعث سد معبر شده است. ساعت اعلاء دونه ای 500 تومن. کفش نو بخر جفتی 1000 تومن. فریادهای خسته ی کهنه فروشان به این صورت باعث می شود مردم دور آنها جمع شوند و با هر بدبختی هم که شده است چیزی از میان کوه کهنه ها مناسب قیمت تعیین شده انتخاب کنند.شب که آقایان لباسها و زیوار آلات دخترکان و زنان خود را به فروش رساندند صفایی به جسم می دهند و آماده اند به رختخواب روند تا محبت خود را به همسر فداکار ابراز کنند. تا بلکه از دلش بیرون رود لباس عروسی زنش را 1000 تومان فروخته...
سپاه پاسداران چند تایی از معتادین را گرفته اند... آنها را کجا می برند؟ کانون اصلاح تربیت؟