8/8/88 یادتونه؟
چه روز قشنگی بود اون روز. روزی که همه قسم خوردیم. قسم خوردیم ۸/۸/۸۸ کنار هم باشیم. هر کجای دنیا که رفتیم اون روز برگردیم به مدرسه ی کودکی مون.
نمی دونم کدومتون یادتون هست. نمی دونم کدومتون می آین. اما من برای ۸/۸/۸۸ قصه ها نوشتم. برای اون روز لحظه شماری کردم. نمی دونم ... نمی دونم...
قول و قرارها برای من مهم هستند. مهم تر از هر چیز. هرگز به کسی قول ندادم مگر اینکه اجراش کنم.
یعنی هرجوری که هست. به هر طریقی. واسه همین از بدقولی دلم می شکنه. داغون می شم. غصه می خورم.
شاید بچگانه باشه ولی ۸/۸/۸۸ برای من یه سنبله. سنبل وفاداری به عهدها.
وقتی می خواستم برای ازدواج تصمیم بگیرم قبل از هرچیز ۸/۸/۸۸ رو در نظر می گرفتم. هرگز نمی ذارم این روز رو از دست بدم. من هر کجا که باشم ۸/۸/۸۸ ساعت ۸ جلوی در مدرسه که حالا شده دبیرستان پسرانه می ایستم.
هی نسیم بهت قول دادم اون روزکه بیام رانندگی یاد گرفتم و با ماشین خودم میام. حالا می بینی سر حرفم موندم.
برای ۸/۸/۸۸ یه فکر دیگه کردم. می خوام یه قرار دیگه بذاریم. می خوام ببینم اونایی که فردا(۸/۸/۸۸) براشون مهم بوده آیا بازم قرارها براشون مهمه؟ آیا دوستاشونو یادشون نمی ره.
من هیچ وقت شمارو فراموش نمی کنم. هیچ وقت. هر جای دنیا که برم. هر حرفه ای که داشته باشم. شما جاتون توی قلب من محفوظه.
دوستون دارم بچه ها. امیدوارم چندتاتونو با نی نی هاتون ببینم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینجا سرزمین من است