لایی لایی

 

-         کاش بتونم ببوسمت.

-         چطوری؟

-         اگه بهم بچسبیم می تونیم همدیگه رو ببوسیم.

-         خیال نباف. ناشکری هم نکن که خدا اینم ازمون نگیره

انگار همه چیز رویا بود. می دانم روزی که بمیرند روز وصال آنهاست حتی ممکن است باهم بخوابند.

روزها خودش را برایش زیبا می کرد و شبها برایش لالایی می خواند او هم جدیدا شاعر شده بود و چند بیتی بلغور کرده بود.

نمی توانستند باهم قرار بگذارند یا نمی توانست برایش بستنی بخرد.

هیچوقت نشده بود روز ولنتاین شکلات شکل قلب برایش بفرستد و او هم شبش به تختخواب دونفره دعوتش کند.

حتی برای یکبار نشده بود پلیس از آنها سوال کند: نسبتتون؟

-         اگه می شد اینجا رو خراب کنن چقد خوب می شد.

-         تو چرا اینقدر خیالبافی می کنی؟

-         اگه زلزله بیاد...

-         خیالبافی ممنوع.

دوست داشت یکبار هم که شده برایش لازنیا بپزد و بعدش او از دستپختش تعریف کند.

 یا یکبار هم که شده باهم به رستورانی شیک بروند.اما این دیوار آجری نمی گذاشت

-         فکرشو بکن اگه از اینجا بتونیم بریم بیرون می تونیم بچه دار بشیم.

-         وقت خوابه لالایی نمی خونی؟

-         امشب شعر نگفتی؟

-         تو به اندازه کافی شعر گفتی. خسته م کردی فکر کردی منم دوست ندارم از اینجا بریم؟

 نمی تونم که نمی خوام نیست.

-         خیالشو که می تونیم بکنیم.

-         بدون لالایی می خوابم.

صبح زود چند کارگر افتادن به جون این دو دیوار.

آنها خوشحال بودند چون بالاخره بهم می رسیدند.

-اول آجرای این دیوارو ببرید اون طرف هنوز سالمند.

اون یکی دیوار هم خراب کنید آجراش نصف و نیمه پودر شدن بریزید بیرون.

 

جشنواره بین المللی گولان

برای مشاهده جزئیات به ادامه مطلب مراجعه کنید.