له‌ ووتنی‌ نێرینه‌ له‌ناو ماڵدا

له‌ گسكه‌وه‌ هه‌تا مه‌نجه‌ڵ

هه‌موو ژنن،

قاپ و قاچاخ ‌تا ئه‌گاته‌

پیاڵه‌ وژێرپیاڵه‌ وكه‌وچكیش

هه‌تا مردن هه‌موو ژنن،

نێرنیه‌كانیش له‌ ناو ماڵدا

هه‌تا مردن

زه‌نگ و سه‌عاتی‌ دیوارو

كلیل و قفڵ و قامچیی‌ و

ته‌نانه‌ت له‌ سه‌روه‌ به‌ فه‌رمانی‌

خواوه‌ندی‌ نێر جێگا ئه‌گرن.

 

برای او که خنده های مرا دوست دارد...

لالایی

- لالالالا... لالا...لالایی.

دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید. مادرم می گفت: دوتا دیوانه با هم وقت می کنی برای بچه ات لالایی بخوانی؟

- لالالالا... لالا...لالایی.

-نمی خواهی شعرت را برایم بخوانی؟

- شعرهایم مال خودم. اصلا شاید شعر نباشد.

- هرچه هست.

- تو خنده های من را دوست داری؟

- خنده هایت سازنده ی شعرهای من است. دختر خوبی باش و شعرت را بخون.

- پس من می خندم تو هم برای بچه ام لالایی بخوان . شعرهایم مال خودم خنده هایم مال تو. بخواب بچه.

به مادرم گفتم: من یا باید یاغی شوم یا دیوانه وار نفس بکشم یا...

- یا چه؟

- یا فقط لالایی بخوابم.

- تو کدام را انتخاب کردی؟

-هیچ کدام. نه یاغی شده ام . نه دیوانه و نه آوازه خوان. فقط می خندم آخر...

-فکرش را نکن. بگو شام چی داریم؟

-نان و عشق.

- وای دیشب هم نان و عشق داشتیم.

-مانده ی دیشب است. دیشب نان خالی خوردی. تا دلت بخواهد نان داریم. بیا عشق را در آن بگذار لقمه کن بیاور با هم بخوریم. بچه هم خوابید.

- گل من؟

- جانم؟

هوس آبگوشت کرده ام.

- دلت خوش است؟ بیا شامت را بخور فردا باید تا شب بخندم.