بگذار ساده بگوید...
من مردی هستم
از عصر حجر و
آتش را هنوز سجده می کنم
و تف می کنم به تمامی خدایان پلاستیکی
تو زنی هستی
در عصر ریاضی و
از این پستان تا آن پستانت
شرمی است
هزار میلی متر پر از دروغ
از این نگاه تا آن نگاهت
هزار رویای زنده بگور
تو دوست می داری و
دوست نداشته ای
می خندی و نخندیده ای
می گویی و نگفته ای
من مردی هستم از اعصار گذشته
من با ماده شیر ها و ماده گرگ های رو سپی می آمیزم
و لعنت می کنم به دله سگ های با وفا
من فلسفه را نشخوار و قی می کنم
تو عینک فلسفه می زنی
من با چشمه و کوه و دشت و درخت می آمیزم
تو با آن آلت پلاستیکی
تو در عصر مردان مقطوع النصل
هر شب
از آسانسور و موبایل و کامپیوترت
آبستن می شوی
و فردا رویایی سقط شده را
به زباله دان کوچه می افکنی
بگذار ساده بگویم
بگذار ساده بگویم
تو که بیایی
پاسبانها و دستبند ها و زنجیر ها متولد می شوند.
کاکه واحد :http://sirwe1.persianblog.ir/
اینجا سرزمین من است